تبليغاتX
. هاویه .

. هاویه .

در قعر هاويه‌ي نوشتن (ادبيات داستاني)

قصه‌ي كوتاه: پياده رو | هادي خشايي

پياده رو  / هادي خشايی

روي صندلي ايستگاه نشست ، مردم در رفت و آمد بودند . صداي اذان از مسجدي در آن نزديكي به گوش مي رسيد.كيف را از روي دوشش جدا كرد و گره روسري را شل تر ، نفسي به آرامي كشيد.برگه ي آزمايش را نگاهي انداخت.درد خفيفي ساق پايش را گرفت ..... (برروی ادامه مطلب کلیک کنید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/10ساعت   توسط هادی خشايي  |