تبليغاتX
. هاویه .

. هاویه .

در قعر هاويه‌ي نوشتن (روزنوشت‌ها و ادبيات داستاني)

  • ليلي مفهوم مستقلي است كه فقط، كساني مي‌توانند آن را بفهمند كه به درجات جنون نائل شده باشند.
  • ليلي يك مفهوم زيرخاكي نبوده كه توسط مجنون كشف شده باشد. پيش از ظهور مجنون هم براي خودش ليلي بود، ولي كسي مثل مجنون پيدا نمي‌شده كه دل دوست داشتن و جربزه‌ي عاشق شدن را داشته باشد. چرا همه‌ي آدم‌هايي كه پيش از آن، ليلي را ديده بودند، هيچكدام مجنون نشدند.
  • گاهي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم كه كاش ليلي زن نبود تا عوام اينهمه به اشتباه نمي‌افتادند.(بريده‌هايي از: مجموعه‌قصه‌ي "غيرقابل چاپ"، قصه‌ي "من به يك ليلي محتاجم"، نويسنده: سيد مهدي شجاعي)

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/25ساعت   توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/20ساعت   توسط هادی  | 

 خوانش قصه‌هاي كوتاه يكي از دوستان پاتوق و اينكه قصد كردم يادداشتي بر قصه‌اش بنويسم، ترغيبم كرد تا بارديگر "رئاليسم"، "سوررئاليسم" و "رئاليسم جادويي" را مرور بكنم.  در فضاي وب مطالب زير را يافتم: 

ويكي‌پديا >>   | رئاليسم جادويي / سمیه شیخ‌زاده >>       | رئاليسم جادويي >>

بحثي پيرامون رئاليسم جادوي / عباس پژمان >>

از رئالیسم ساده تا جادویی /فتح الله بي نياز >>

ادبيات آمريكاي لاتين >>    | جادو فراوان داریم، اما رئالیسم هیچ وقت‌ >>    |همه چیز را دوباره باید گفت/ محمود معتقدي >>  

دستهاي كاغذي
هادي خشايي

نوشته بودند بايد برود دادگاه. پستچي نامه آورده بود. بالاي كاغذي كه از توي پاكت بيرون آورد مهر دادگستري زده بودند. احضاريه را خواند، نوشته بودند براي دادن توضيحاتي بايد برود دادگاه. نوشته بودند دادگاه صبح روز سه­شنبه ساعت نه برگزار مي شود.دوستانش پيشترها مدام گفته بودند كه بايد منتظر احضارهاي گاه وبي گاه باشد. بايد برود و براي هر سطري كه نوشته توضيح بدهد....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/02/13ساعت   توسط هادی  | 

منتقد ايراني و سبزي فروش ژاپني؟
سه يا چهار هفته‌ي پيش بود كه با مطلب شورانگيزي در يكي از وبلاگ‌هاي ادبي برخورد كردم. نويسنده‌ي وبلاگ از انتخابات نوشته بود، از اين كه در اين روزهاي مانده به انتخابات تمام تلاشش را انجام خواهد داد تا كانديداي مورد نظرش به رياست جمهوري برسد. نوشته بود اگر رياست جمهوري دولت فعلي چهار سال ديگر هم ادامه يابد بايد فاتحه‌ي ادبيات، كتاب و نشر را خواند، بنابراين تلاش خواهد كرد تا براي كانديداي مورد نظرش راي جمع كند. شور حماسي كه در يادداشت بلاگر موج مي‌زد من را ياد حماسه‌ي ملبورن انداخت. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/02/12ساعت   توسط هادی  | 

1- چند صباحي بعد از فيلتر شدن و تعطيلي سايت هفتان (كه ما را از هفت آسمان هنر و ادب و فرهنگ و باقي امور حياتي باخبر مي‌كرد) سايت مينياتور شروع به كار كرده است و اينگونه كمي از آلام فرازميني ما فروكاسته. چند روزي است سايت دوشنبه هم وارد گود شده، تا حسابي خوش‌خوشانمان شود كه هر چند يكي رفت ولي دوتا آمد. سايت مينياتور بخش‌هاي جانبي مفيدي هم راه انداخته و كارش كارستان است. دوشنبه هم دارد با سرعت هر چه تمام تار مي‌تند. خسته نباشند، كارشان عالي است! اميدوارم تا ابد نفس بكشند، البته اگر اين تيغ لعنتي زير گلويشان نرود.

2- رضا سيدحسيني درگذشت، در سن 83 سالگي. به خانواده، اهل ادبيات و قلم و دوست‌دارانش تسليت مي‌گويم. خبرش را امروز از خوابگرد خواندم. خبر بيماري‌اش را شنيده بودم. و امروز خواندم از ميان مسئولان دولتي فقط حداد عادل به عيادتش رفته بوده.

3- در اين اوضاع قاراش‌ميش ادبيات و نشر كه از صدقه‌سر چهارسال مهروزي در عرصه‌ي ارشاد و فرهنگ به دستان دولت نهم بوده و از ديگر سو، رسيدن به موسم انتخابات، چرا خبري از بحث‌هاي انتخاباتي در وبلاگ‌هاي ادبي و سايت‌هاي دوستان نيست؟ شايد چشمان من نمي‌بيند؟ يا شايد من اشتباه فكر مي‌كنم كه بايد وبلاگ‌هاي اينچنيني هم وارد بحث انتخابات بشوند؟ بعدا در اين مورد خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت   توسط هادی  | 

 1:: «هيچ‌كس در زندگي بدون وجود  فردي كه به او ايمان داشته باشد به جايي نمي‌رسد. اين موضوع ثابت شده است»: (پل استر/ تيمبوكتو، ص 17)
براي اولين بار كه نام  "پل استر" را ديدم، توي  ضميمه‌ي ادبي روزنامه‌ي ايران بود. حتما آن‌ها را توي آرشيوم نگه داشته‌ام. تا آنجايي كه يادم مي‌آيد كتابي از او معرفي كرده بودند و چيزهايي با اين مضمون نوشته بودند كه جنس كارش كارآگاهي است. آن موقع با خودم فكر كردم حتما يكي از اين  نويسندگان خيلي بفروش است مثل دانيل استل يا نويسندگان عامه پسندي در اين حدود. چندماهي بعد از آن بود يكي از دوستان داستان‌نويس را اتفاقي در پاركي ديدم و وقتي صحبت به نويسندگان نوظهور رسيد، آن دوست نويسنده از پل استر تعريف كرد و گفت "هر چيزي كه ازش پيدا كردي بخون"، به غير از "استر" ، "ريچارد براتيگان" را هم توصيه كرد. وقتي به كتابخانه‌ي عمومي شهر سر زدم، چندتايي از كارهاي استر را توي مخزن‌ داشتند. با كتاب‌هاي "ارواح" و "كشور آخرين‌ها" شروع كردم و بعد از آن كه تب پل استر من را گرفت هر چه كتاب از استر پيدا كردم خواندم. استر قصه‌گو هست و براي همين خواننده را مجذوب كتاب مي‌كند. با اين همه به فرم و روايت هم عنايت دارد و براي همين كتابش هيچ گاه به سطح آثار عامه‌پسند سقوط نمي‌كند. كتابي كه در حال حاضر از استر در دست خواندن دارم "تيمبوكتو" هست.
جمله‌اي كه در ابتداي اين يادداشت آوردم  از "تيمبوكتو" است و برايم خيلي جالب بود.

 2:: در خبرها آمده بود كه وزير ارشاد گفته "هفتاد درصد (70%) كتاب‌هايي كه در دولت‌هاي پيشين مجوز گرفته‌اند انحرافات اساسي داشته‌اند". چند روز پيشتر هم خبري منتشر شد راجع به اينكه مجوز چاپ پانزدهم "نيمه‌ي غايب" حسين سناپور لغو شد! البته بايد عنايت داشت كه مي گويند اين كتاب در همين دولت نهم چهار بار تجديد چاپ شده!!! چه طور مي‌شود كه بعد از 10 بار چاپ در دوره‌هاي قبل و 4 بار چاپ در دوره‌ي زمامداري اين دولت، انحرافات اساسي "نيمه‌ي غايب" (يا كتاب‌‌هاي ديگري كه به همين سرنوشت دچار شدند) بالاخره تشخيص داده مي‌شود؟ به قول وبلاگ نويسي اگر براي چهار سال ديگر هم فرهنگ ممكلت به همين صورت اداره شود ديگر نه از تاك نشاني خواهد ماند  و نه...

 3:: امروز كه به زاگرس استوري سر زدم، وبلاگ بر همان روال پيشين تعطيل بود. اگر به ليست نويسندگاني كه در ستون سمت راست وبلاگ رديف شده اند نظر بكنيد، حتما با ديدن آن 60 و خورده‌اي نويسنده اين سوال را از خودتان مي‌پرسيد كه "يعني يكي پيدا نشد كه نزاره اينجا بخوابه؟".

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت   توسط هادی  |