:: تموم شد ترانه!
وبلاگ همینطور می ماند. فعلا به روز نخواهم شد، در پستهاي قبلي دلايلم را نوشتهام.
در قعر هاويهي نوشتن (ادبيات داستاني)
1- در يك هفتهي اخير اوضاع بلاگفا اسفبار بود، در هنگام ورود به بلاگفا با پيام مكرر server is busy مواجه ميشدم كه امكان ورود به كنترل پنل وبلاگ را نميداد. گذشته از اين در اكثر اوقات وبلاگهاي دامين بلاگفا نيز به همبن مرض دچار شده بودند و بالا نميآمدند. به احتمال زياد اكثر اين موارد بر ميگشت به آنچه كه در اين يك هفته اتفاق افتاده: انتخابات و حواشياش....
باقی مطلب در ادامه
از آنجايي كه حيرت ما هنوز تداوم دارد، به روز ميشوم تا بگويم: دوستان و عزيزان من در هفتهنامهي وزين شهر مَشنگ (آره مَشنگ)، راه دموكراسي تا سالهاي سال از طويلهي چوپان دروغگو خواهد گذشت.
كسي به جد براي نقد و نظري دربارهي قصه ام نيامد. در همچين مواقعي آدم اگر فضاي وب را بيش از حد جدي بگيرد سرخورده ميشود و شايد دچار ياس فلسفي هم شود، براي همين برود به يك بلندي و خودش را پرت كند پايين، تا مخش بچسبد به آسفالت خيابان. اما خب، مسئله به اين مهمي هم نبود. براي همين روي صندليمان بنشينيم و به هزار و يك سوژهاي كه توي ذهنمان گرگم به هوا بازي ميكنند ميدان بدهيم و بعد شروع كنيم به نوشتن و قايم كردن و باز نوشتن و انبار كردن. كاري كه عادت خيليهايي شده كه ميشناسمشان..... (متن كامل در ادامه مطلب)
بعد از چندي دوبه شك بودن، و سرانجام با ديدن دو برنامهي اخير ميرحسين، مطمئن شدم كه راي من هم ميرحسين خواهد بود، چون:
۱ـ متوهم نيست و در ميان ابرها سير نميكند. همين كنار دست ما هست و ميداند اگر روزي رئيس جمهور شود (كه شديدا اميدوارم و آرزو ميكنم رئيس جمهور بعدي اين خاك باشد) واقعيات چه سرنوشتي را براي برنامههايش رقم خواهد زد، ... (متن كامل در ادامه مطلب)
كادوي مرد وحشي
هادي خشايي
در عرض يك ماه، نيمي از كاركنان شركت بزرگ تجاري شهر به مرخصي رفته بودند، چيزي در حدود 1387 نفر، و 1126 نفر ديگر نيز برگههاي درخواست مرخصي را به بخش اداري داده بودند. از تاسيس شركت تا يك ماه پيش كه ميشد 23 سال، هيچوقت پيش نيامده بود اينهمه كارمند و كارگر به يكباره در مرخصي به سر ببرند.