در قعر هاويهي نوشتن (ادبيات داستاني)
(قصدم از نوشتن این یادداشت فقط ثبت تجربه ی خودم از خواندن یک کتاب بود، همین).
کوتاه دربارهی کتاب "شیفتهی تلویزیون" ، The T.V. Kid (©1987)
رمان کودک و نوجوان، نوشتهی بتسی بایارس/ مترجم: پروین علیپور / ناشر: سوره مهر/ چاپ 83
عوالم کودکی و نوجوانی هنوز برای من جذاب هستند. اخیرا دو کتاب از این رده سنی خواندم. اولی "نامههایی برای آقای هنشاو عزیز" و دومی "شیفتهی تلویزیون" بود که ساعتی پیش تمامش کردم. برای این روزهای بیحوصلگی و برگشتن به دنیای خواندن و نوشتن بهترین شیوه است برای من. کتاب "شیفتهی تلویزیون" نوشتهی بتسی بایارس دربارهی لنی، نوجوانی است که شدیدا محو در دنیای برنامه های تلویزیونی است، از کارتونها ومسابقههای تلویزیونی گرفته تا پیامهای بازرگانی شصیت ثانیهای، به طوری که او دربرابر تکلیف معین شده از طرف معلمش برای حفظ شعر، تنها چیزی که به خاطر دارد ترانههای برنامههای تبلیغاتی است. لنی در درس علوم ضعیف است و تمام زمانی را که باید برای خواندن کتابهای درسی اختصاص بدهد، به خیالبافی دربارهی برنامههای تلویزیونی صرف میکند. لنی همواره خودش را در کانون این خیالبافیهای تلویزیونی قرار میدهد و برای همین واقعیت زندگی جایش را در باور لنی به خیالبافیهای تلویزیونی داده. روزی لنی مخفیانه به خانههای ساحلی خالی از سکنه در کنار دریاچهای میرود و در آنجا برای فرار از دید پلیس در زیر ساختمانی مخفی میشود، در همین پنهان شدن ماری زنگی مچ پای لنی را نیش میزند و اینگونه لنی ساعاتی تنهایی درد و رنج را میچشد و رفته رفته لنی به دنیای واقعی و زندگی نو پا میگذارد.
از بخشهای جالب کتاب برای من:
1- «لنی چشمهایش را باز کرد و خورشید را دید که داشت غروب می کرد. به نظر او امکان نداشت که هنوز غروب نکرده باشد! یادش نمی آمد که آن روز چه روزی است. فکر کرد که ممکن است طولانی ترین روز باشد. نویسندگان کتاب رکوردهای گوناگون می توانستند آن روز را در کتاب خود ثبت کتند و بنویسند اوایل اکتبر، روزی که ماری پسر بچه ای را زیر ساختمانی در ساحل دریاچه ای نیش زد، طولانی ترین روز تاریخ است.»
2- «فکر کرد که کارتونها و پیامهای بازرگانی تلویزیون زندگی واقعی را نشان نمی دهند و تنها هنرشان این است که می توانند افراد ساده را گول بزنند... به نظرش رسید اگر کسی بخواهد زندگی را کاملا و به درستی بشناسد، خودش باید به شدت با آن دست پنجه نرم کند.»
این کتاب با ترجمهی دیگری هم پیش از این در قطع جیبی منتشر شده است.
معرفی کوتاه بتسی بایارس
بتسی بایارس بیش از شصت کتاب برای نوجوانان نوشته است. او اولین اثرش را در سال 1962 منتشر نموده. کتابهای وی به نوزده زبان ترجمه شده اند و او صدها نامه از امریکا و سراسر جهان از طرف خوانندگانش دریافت کرده. بایارس جوایز بسیاری به دست آورده، از میان آنها میتوان "نشان نیوبری" در سال 1971 برای رمان "تابستان سوان"، جایزهی کتاب آمریکا در سال 1981 برای "شب شناگران"، جایزه ی ادگار آلن پو (به خاطر بهترین اثر رازآمیز مناسب نوجوانان) برای Wanted…Mud blossom و ... نام برد. درحال حاضر بایارس به همراه همسرش ED در یک منطقه ی پروازی زندگی کرده و هر دویشان خلبانی می کنند (به نقل از سایت شخصی نویسنده).
(سایت شخصی نویسنده http://www.betsybyars.com )
(نمایه آثار بایارس http://www.booksnbytes.com/authors/byars_betsycromer.html )
کلید واژه: رمان / کتاب / کودک / نوجوان
امروز بعد از مدتها، صبح خروس خون از خونه زدم بیرون، آن هم فقط در جهت اعتلای هنر قصه نویسی. رفتم یه جایی تا توی یک اتاق فکر، همه ی فکرهامون رو بریزیم روی هم شاید یک معجزه ای از توش بیرون بیاد و حادث بشه. برای صبحانه لوبیا دادند با نان فانتزی. همین طور فرت و فرت ایده و فکر بکر بود که از مخیله ام زد بیرون. یکی از بزرگان پیشنهاد داد از این به بعد جلسات رو بندازن توی صبح خروس خون، چون این جوری بساط صبحانه اش به راهه. صبح خروس خون چیز فوق العاده ای هست، به خصوص اگر در جهت اعتلای ادبیات باشد. خیلی دلگرم کننده بود، اینکه چند نفر آدم از استراحتشون بزنن و صبح خروس خون خودشون رو سر وقت برسونن برای یه جمع فرهنگی. سابقه نداشت که این ملت هنرمند سر وقت یه جایی حاضر بشن، ولی من ناباورانه دیدم همه آن-تایم حاضر شدند. صبح خروس خون یه حال و حوای دیگه ای داره، حیف که فقط خروسش توی بساط نیست...
سه یادداشتی را که در بلاگ اسکای منتشر کرده بودم در اینجا هم می آورم.
... از طرفی هم میبینم این انزوا آدم را پرت میکند. گویا تا آدم چندتا مجنون ادبیات مثل خودش نبیند دلش آرام نمیگیرد. هر چند این روزها تعداد مجنونها هم روز به روز کم میشود و نسلشان در حال انقراض هست ....
وبلاگ در آدرس دیگر: http://khashai.blogsky.com