اول بلاگرولينگ از كار افتاد و ديگه نتونستيم وبلاگهاي به روز شده رو ببينيم. بعد هفتان فيلتر شد و مصيبت دوچندانتر شد. هفتان و لينكهايش تا حدودي آلام فرابشري من رو در عرصهي وبلاگخواني تسكين ميداد. هفتان و لينكهايش براي آدم تنبلي مثل من كه روابط محدودي با وبلاگنويسهاي حرفهاي ادبياتي دارد كار را راحت ميكرد و از طرفي هم باعث ميشد مطلب به دردبخور از چشمم دور نيافته. پيوندهاي وبلاگم را تكاندم و خيلي از آنها را آرشيو كردم. دوستاي وبلاگنويس من وبلاگنويس جدي نيستند، ماهي يا سالي يكبار وبلاگهايشان را با داستاني، شعري و يا دلنوشتهاي به روز ميكنن. هر از گاهي هم ميآيند نظرافشاني ميكنند.
امروز از ظهر احساس خستگي عجيبي داشتم، به سختي خودم رو سرپا نگه داشته بودم به كارهام برسم. عصر ديگه طاقت نياوردم و كپهي مرگم رو گذاشتم و رفتم در عالم خوش خواب. زمستون و هواي گرفتهاش هم بي تاثير نيست در اين كه اين روزها مثل خرس برم تو خواب زمستوني.
ديروز در معيت دوست گرامي رفتيم سينما براي ديدن فيلم موستهجن چهارچنگولي. انصافا ملت استقبال خوبي كرده بودند. بعد از مدتها داشتم سينما رو پر ميديدم. البته نه خيلي پر كه ملت بيان براي بليت صف بكشن ولي خب اونهمه اومده بود كه احساس كني توي سالن تاريك سينما نشستي. نمي دانم چرا ولي من گاهي حال مي كنم كه توي سينماي پر همراه ملت فيلم ببينم، خنديدن با جمع رو گاهي خيلي دوست دارم. اين چهارچنگولي هم پر از موارد ارشادي بود كه نميدانم چه طور از ساطور مميزي بيرون اومده بود. بعد ديدن موارد غيربهداشتي كه از زير ذره بين و شايد به عمد در رفته بود، ياد سنتوري افتادم و حرفهاي وزيرارشادالدوله. نسخهي قاچاقي سنتوري را با فراغت خاطر رصد كرده بودم و نميفهميدم براي چي ميخواستن فيلم را از پرده پايين بكشند، شايد براي فحشهاش بود يا... ولي اين چهارچنگولي يه چيز ديگه بود. ملت از ته دل ميخنديدن.
اين اواخر فيلم شاسكولمآبانه زياد ديدم، دلداده هم يه كوفتي بود توي همين مايهها، اونجا هم جواد رضويانش حال به همزن بود اينجا هم. البته اينجا دز كمدياش با حضور استاد فتل و رضا شفيعي جم به شدت بيشتر بود. شفيعي جم چربيهاش رو از ته دل ميچرخوند. فيلم يه يهاره رهنما هم داشت كه من نمي دانم كي قراره نقش مادرهاي خونهدار موقر رو بازي كنه! آخرين فيلمي كه كمي تا حدودي قابل هضم بود برام "محيا" بود. البته يه توضيح مختصر هم لازمه بدم، توي اين گوشهي خاك پاك وطن با فاصلهاي قابل توجه از مركز نشينان فيلمها به نمايش درميآد، پس تعجب نكنيد اگر يكهو اين حس به سراغتون بياد كه من چند ماهي از اوقات رسمي مملكت عقب باشم.
قصد داشتم كمي ديگر مهمل ببافم براي اين پست وبلاگ كه به نظرم كفايت ميكنه. لطفا اونطرفتر بالا بياريد.اووووووووووو...